راستش وبلاگم رو که بی خود و بی جهت فیلتریدند!!!!!!!
منم برداشتم تمام مطالب قبلیمو به وبلاگ ایساتیس جنرال انتقالیدم!!
لطفا سر بزنید نظر هم بدید!!!!
ممنون
بای
راستش وبلاگم رو که بی خود و بی جهت فیلتریدند!!!!!!!
منم برداشتم تمام مطالب قبلیمو به وبلاگ ایساتیس جنرال انتقالیدم!!
لطفا سر بزنید نظر هم بدید!!!!
ممنون
بای
لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم وبايد بگويم که در اين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست......باعشق : روبرت!!!!!
دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهد که عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي و ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلي بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون :
روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکر کردم قيافه تورا به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت را ازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان!!!!!
سپس موقعيت ها را تجزيه تحليل کن:
الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداري بگذار.
ب: اگر آنها براي دومين بار در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش مميزي بگذار.
پ: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسي بگذار.
ت: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار.
ث: اگر آنها آجرها را به سمت يکديگر پرتاب مي کنند آنها را در بخش اداري بگذار.
ج: اگر خواب هستند، آنها را در بخش حراست بگذار.
چ: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار.
ح: اگر آنها بي کار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار.
خ:اگر آنها سعي مي کنند با آجرها ترکيب هاي مختلفي ايجاد کنند و مدام جستجوي بيشتري مي کنند ولي هنوز يک آجر را هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
د: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاريابي بگذار.
ذ: اگر آنها به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيک بگذار.
ر: اگر آنها با يکديگر در حال حرف زدن هستند، بدون هيچ نشانه اي از تکان خوردن آجرها، به آنها تبريک بگو و آنها را در قسمت مديريت ارشد قرار بده
اگه همه ی این کارا رو کردین بازم مثل من باز دیدکننده نداشتین بی خیال وبلاگ نویسی بشین و بشینین تو خونه درستونو بخونین.آخه یه کنکوری وب آپ می کنه؟؟؟؟؟
پايه بوق: صفر کيلومتر - کسي که تازه آموزشيش تموم شده - (مشخصه اصلي:موي کوتاه اما نه کچل- درجه کج)
کج بان : همان پايه بوق - منتظر درجه (در اصل) -به دليل خط کجي که به جاي درجه بر دوش مي زنند به اين نام معروفند
درجه چسب زخم: همان درجه کجي که بعنوان انتظار درجه مي زنند
پايه بالا : ريش سفيد سربازان! - معادل سال بالايي دوران دانشگاه - (مشخصه: موي معمولي-درجه دارد)
تيمسار وظيفه ها: پايه بالاترين فرد در ميان افسران وظيفه منطقه- کسي که هم درجه و هم سابقه اش بيشتر از تمام وظيفه هاي منطقه است
بابا خدمتي!: کسي که يکسال از اتمام آموزش و ورودش به محل خدمت گذشته باشد.
پسر خدمتي: کسي که يکسال با باباخدمتي خود تفاوت دوره داشته باشد!
موهات شونه خور شده: به کسي که کم کم در حال خروج از پايه بوقي است مي گويند. يعني که کم کم موهايت بلند شده و داري پايه بالا ميشوي
جيم فنگ: دو دره بازي
پا بچسبون : احترام بگذار ( کنايه از کوبيدن کفشها به هم به نشان اداي احترام)
صداي پوتينهات رو نشنيدم! : يعني احترام خوبي نگذاشتي- گاه به شوخي بين دو دوست هم گفته ميشود
نيمههاي شب هلمز بيدار شد و به آسمان نگريست . بعد واتسون را بيدار کرد و گفت : " نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه ميبيني؟ " واتسون گفت :" ميليونها ستاره ميبينم ".
هلمز گفت : " و چه نتيجهاي ميگيري؟ " واتسون گفت : " از لحاظ روحاني نتيجه ميگيرم که خداوند بزرگ است و ما چهقدر در اين دنيا حقيريم . از لحاظ ستارهشناسي نتيجه ميگيرم که زهره در برج مشتري است ، پس بايد اوايل تابستان باشد . از لحاظ فيزيکي نتيجه ميگيرم که مريخ در محاذات قطب است ، پس بايد ساعت حدود سه نيمهشب باشد "
شرلوک هلمز چند لحظه به واتسون نگاه کرد و گفت : " واتسون ! تو احمقي بيش نيستي ! نتيجهي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديدهاند "
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند، با چه نظرهاي روبرو شد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
.
.
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر ميزدند كه پس اين مردك چرا مغازهاش را باز نميكند.
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقهها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفت بنويسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم از نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برميداشتم، يهو جلوم سبز ميشد و از اين كه گمشدهاش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر ميكرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجياش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچهها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجراي خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
كسي سوالي نداره؟
- مامان - بعله ؟ - من شير ميخوام - باشه
- مامان - بعله ؟ - من جيش دارم - خب
- مامان - بعله ؟ - من سوپ خرچنگ ميخوام - چشم
- مامان - بعله ؟ - من ازون لباس خلبانيها ميخوام - باشه
- مامان - بعله؟ - من بوس ميخوام - قربونت بشم
- مامان - جونم ؟ - من شکلات آناناسي ميخوام - باشه
- مامان - بعله ؟ - من دوستدختر ميخوام - خب
- مامان - بعله ؟ - من يه خط موبايل ميخوام با گوشي سوني - چشم
- مامان - بعله ؟ - من يه مهموني باحال ميخوام - باشه عزيزم
- مامان - بعله ؟ - من زن ميخوام - باشه عزيز دلم
- مامان - بعله ؟ - من ديگه زن نميخوام - اوا ... باشه
- مامان - .. بعله - من کوفته تبريزي ميخوام - چشم
- مامان - بعله ؟ - من بغل ميخوام - بيا عزيزم
- مامان - بعله ؟ - مامان - بعله - مامان - ... جونم ؟ - مامان حالت خوبه ؟ - آره
- مامان ؟ - چي ميخواي عزيزم ؟ - تو رو ميخوام .. خيلي - ...
***
- بابا - بعله ؟ - من ميخوام به دنيا بيام - به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا - هان؟ - من شير ميخوام - لا اله الا الله
- بابا - چته ؟ - من از اون ماشين کوکيهاي قرمز ميخوام - آروم بگير بچه
- بابا - اههههه - من پول ميخوام - چي ؟؟؟؟ !!!
- بابا - اوهوم ؟ - منو ميبري پارک ؟ - من ماشينمو نميبرم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا - هان ؟ - من زن ميخوام - اي بچه پررو .. دهنت بو شير ميده هنوز
- بابا - .... - من جيش دارم - پوففف
- بابا - درد - من زن نميخوام - به درک
- بابا - بلا - بابا - زهرمار - من يه اتاق شخصي ميخوام - بشين بچه
- بابا - مرض - منو دوست داري - ها ؟
- بابا - ... - بابا - خررر پفففف - بابا - خفه - بابا - جونت در بياد
- بابا - ديگه چته ؟ - من مامانمو ميخوام
اولي گفت پسر من مايهي افتخار و خوشحالي منه . پسرم توي دانشگاه اقتصاد خوند و در يک شرکت بزرگ استخدام و به يک کار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت کرد . اون از پلههاي ترقي سريع بالا رفت و حالا معاون شرکت شده . پسرم اين قدر پولدار شده که براي تولد بهترين دوستش يک مرسدس بنز آخرين مدل به او کادو داد .
دومي گفت جالبه ، پسر من هم مايهي افتخار و سرفرازي منه . او توي يک شرکت هواپيمايي مشغول به کار شد و بعد دورهي خلباني رو گذروند و سهامدار اون شرکت شد و الان بيشتر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده . پسرم اون قدر پولدار شده که براي تولد بهترين دوستش يک هواپيماي اختصاصي به او کادو داده .
سومي گفت خيلي خوبه . بايد بگم که پسر من هم مايهي افتخار من شده . اون توي بهترين دانشگاه جهان درس خوند و يک مهندس فوقالعاده شد . الان يک شرکت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس کرده و ميليونر شده . پسرم اون قدر وضعش خوبه که براي تولد بهترين دوستش يک ويلاي سه هزار متري بهش کادو داد .
هر سه تا دوست داشتند به هم تبريک ميگفتند که دوست چهارم از دستشويي برگشت و پرسيد اين تبريکها به خاطر چيه ؟ سه تاي ديگه گفتند ما دربارهي پسرهامون که باعث غرور و سرفرازي ما شدند صحبت ميکرديم ، راستي تو در مورد پسرت چي داري که برامون تعريف کني ؟
چهارمي گفت پسر من همجنسباز شده و توي يک کلوپ شبانهي مخصوص همجنسبازها کار ميکنه . سه تاي ديگه گفتند اوه .. اوه .. مايهي خجالته .. چه ننگي .. چه افتضاحي .. دوست چهارم گفت نه ، من ازش ناراضي نيستم . اون پسر منه و من دوستش دارم . در ضمن زندگي بدي نداره . همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميميترين دوستپسرهاش يک مرسدس بنز آخرين مدل و يک هواپيماي اختصاصي و يک ويلاي سه هزار متري کادو گرفت
براي خوشحال كردن يك زن...
يك مرد فقط نياز دارد كه اين موارد باشد :
يك دوست
يك همدم
يك عاشق
يك برادر
يك پدر
يك استاد
يك سرآشپز
يك الكتريسين
يك نجار
يك لوله كش
يك مكانيك
يك متخصص چيدمان داخلي منزل
يك متخصص مد
يك روانشناس
يك دافع آفات
يك روانپزشك
يك شفا دهنده
يك شنونده خوب
يك سازمان دهنده
يك پدر خوب
خيلي تميز
دلسوز
ورزشكار
گرم
مواظب
شجاع
باهوش
بانمك
خلاق
مهربان
قوي
فهميده
بردبار
محتاط
بلند همت
با استعداد
پر جرأت
مصمم
صادق
قابل اعتماد
پر حرارت
بدون فراموش كردن :
تعريف كردن مرتب از او
عشق ورزيدن به خريد
درستكار بودن
بسيار پولدار بودن
تنش ايجاد نكردن براي او
نگاه نكردن به بقيه دختران
و در همان حال، شما بايد :
توجه زيادي به او بكنيد، و انتظار كمتري براي خود داشته باشيد
زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
اجازه رفتن به مكانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او كجا مي رود.
بسيار مهم است :
هيچگاه فراموش نكنيد :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي كه او مي گذارد
چگونه يك مرد را خوشحال كنيم :
تنهاش بذاريد!
بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .
بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .
بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .
در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .
کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .
کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .
بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد
بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .
کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .
معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد...
بچه مثبت وقتی وارد همچین وبلاگی می شود به جای اینکه به نویسنده اش فحش بدهد و بد و بی راه بگوید نظر می دهد (تو هم یه کم یاد بگیر)