تبليغاتX
بی خیالی طی کن
دوستان سلام .خوبین؟

راستش وبلاگم  رو که بی خود و بی جهت فیلتریدند!!!!!!!

منم برداشتم تمام مطالب قبلیمو به  وبلاگ ایساتیس جنرال  انتقالیدم!!

لطفا سر بزنید نظر هم بدید!!!!

ممنون

بای

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 11:27  توسط نجمه | 
دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد .پس از دوماه، نامه اي ازنامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون :

لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم وبايد بگويم که در اين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست......باعشق : روبرت!!!!!

 

دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهد که عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي و ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلي بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون :
روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکر کردم قيافه تورا به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت را ازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:47  توسط نجمه | 
1. 400 آجر را در اتاقي بسته بگذار.
2. کارمندان جديد را در اتاق بگذار و در را ببند.
3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعيت ها را تجزيه تحليل کن:

الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداري بگذار.

ب: اگر آنها براي دومين بار در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش مميزي بگذار.

پ: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسي بگذار.

ت: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار.

ث: اگر آنها آجرها را به سمت يکديگر پرتاب مي کنند آنها را در بخش اداري بگذار.

ج: اگر خواب هستند، آنها را در بخش حراست بگذار.

چ: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار.

ح: اگر آنها بي کار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار.

خ:اگر آنها سعي مي کنند با آجرها ترکيب هاي مختلفي ايجاد کنند و مدام جستجوي بيشتري مي کنند ولي هنوز يک آجر را هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

د: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاريابي بگذار.

ذ: اگر آنها به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيک بگذار.

ر: اگر آنها با يکديگر در حال حرف زدن هستند، بدون هيچ نشانه اي از تکان خوردن آجرها، به آنها تبريک بگو و آنها را در قسمت مديريت ارشد قرار بده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:51  توسط نجمه | 
۱.آدرس سايتتان را روي بدنتان بنويسيد و با لباس زير در شهر بگرديد.
شانس زيادي وجود دارد كه بدين وسيله بتوانيد وبلاگتان را با بازديد كننده هاي تازه و زيادي آشنا كنيد.البته بايد فكري هم براي مزاحمت هاي احتمالي پليس و ستاد مبارزه با بدحجابي كنيد.
۲.يك بيسيم پليس بخريد.
در طول روز به بيسيم پليس گوش دهيد و همين كه از حادثه جديدي باخبر شديد با سرعت تمام خود را به محل مذكور برسانيد.احتمال زيادي وجود دارد كه خبرگزاري ها تصميم داشته باشند تا از آنجا بصورت مستقيم اقدام به ارسال گزارش كنند.در هنگامي كه خبرنگار در حال پخش زنده گزارش خود است به پشت سر او برويد و با تمام توان اسم وبسايتتان را فرياد بزنيد.در چند حادث ديگر هم اين كار را انجام دهيد ، اينكار شما باعث مي شود كه طرفداران بسيار زيادي پيدا كنيد! در اينصورت مردم تنها به اين دليل كه شما را ببينند اخبار را تماشا مي كنند.
۳.مقداري برچسب بخريد.
برچسب روش ارزاني براي تبليغات است. مقداري برچسب هاي كوچك كه اسم وبسايت شما بر روي آن نوشته شده است بخريد و آنها را در هر جايي كه ميتوانيد بچسبانيد ! داخل توالت هاي عمومي ،روي ماشين مردم و هر جايي كه فكر مي كنيد مردم به آن نگاه مي كنند.
۴.وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايي كه به آنها دسترسي داريد كنيد.
به يك كافي نت ، يك كتابخانه ، سايت دانشگاه يا حتي خانه دوستان و آشنايان برويد و وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايشان كنيد.بيشتر كساني كه با كامپيوتر كار مي كنند نمي دانند چطور آن را به حالت پيشفرض برگردانند.
۵. آدرس سايتتان را در صفحه اول تمام روزنامه ها بنويسيد.
صبح اول وقت به يك دكه روزنامه فروشي برويد و با يك ماژيك خوش رنگ آدرس سايتتان را در بزرگترين اندازه ممكن بر روي تمام روزنامه هايش بنويسيد بطوريكه كل صفحه را بپوشاند.سپس قبل از اينكه فروشنده شما را بگيرد با سرعت هر چه تمام تر از محل فرار كنيد . اين كار را براي تمام روزنامه فروشي ها در دو نوبت صبح و عصر انجام دهيد.
۶.آدرس سايتتان را بر روي تمام اسكناس هايي كه خرج مي كنيد بنويسيد.
به عنوان يادگاري نام و آدرس سايت خودتان را روي هر اسكناسي كه مي خواهيد به كسي بدهيد بنويسيد.در اينصورت به پول علاوه بر وظيفه اعتباريش ، يك وظيفه مهم ديگر يعني ترويج سايتتان محول نموده ايد.
۷. تابلوي تبليغاتي انساني كرايه كنيد.
ين روش بسيار انحصاري و تاثيرگذار است .يك نفر را استخدام كنيد كه در يك خيابان شلوغ بايستد . اين فرد مي تواند پلاكارد كه تبليغ سايت شما روي آن است را نگه دارد و يا لباسي با نام سايت شما را بپوشد.
۸. سايتتان را در معرض فروش بگذاريد.
سايت خودتان را در فروشگاه هاي اينترنتي با قيمتي كه هوش از سر همه بپراند مثلا ۲۰ ميليون تومان ، در معرض فروش بگذاريد و دقت كنيد تا همه متوجه آن شوند. به احتمال ۹۹.۹۹٪ كسي آن را از شما نمي خرد (چون شما اصلا قصد فروش نداريد) اما خوب اگر كسي آنقدر احمق است كه براي سايت شما بيست ميليون تومان پول بدهد ، قبول كنيد و يك سايت ديگر را با همين قيمت براي فروش بگذاريد !
۹.با پوستر بزرگ تبليغي از سايتتان به يك رويداد ورزشي برويد.
تصور كنيد با يك پوستر بزرگ تبليغي و با يك رنگ جيغ به مسابقه فوتبال مثل پرسپوليس و استقلال برويد و هر وقت كه دوربين تماشاگران را نشان مي دهد نام سايتتان را به دوربين نشان دهيد. آن وقت بدون هيچ گونه هزينه اي ميليون ها نفر از وجود سايت شما با خبر مي شوند !
۱۰. از سايت هاي معروف ديگر استفاده كنيد
در اينترنت به دنبال ويديوهاي محبوب بگرديد ، سپس با يك ابزار ويرايش فايل هاي ويديويي در اول فيلم ها بنويسيد كه اين تصاوير از طريق سايت شما عرضه شده است.سپس آنها را در YouTube آپلود كنيد. اگر آن ويديو ها محبوب باشند به سرعت با تعداد بازديد كنندگان شما افزوده مي شود.همچنين مي توانيد در شبكه هاي اجتماعي مثل Digg يا حتي همين بالاترين به تعداد زياد ثبت نام كنيد و بعد لينك خودتان را در آنها اضافه كنيد و سپس با نام هاي كاربري خود به آنها راي دهيد. استفاده از عنوان هاي جنجالي را فراموش نكنيد. به عنوان روش ديگر مي توانيد در سايت هايي مثل Cloob عضو شويد و بعد از اينكه ۲۰۰-۳۰۰ نفر را به ليست دوستانتان اضافه كرديد براي آنها پيام هاي گروهي حاوي لينك سايت خود را بفرستيد.
۱۱.كامنت فله اي بگذاريد
به سرويس هاي وبلاگي مثل ميهن بلاگ يا پرشين بلاگ كه آخرين وبلاگ هاي بروز شده اشان را در صفحه اول نمايش مي دهند برويد و به تك تك آنها رفته و در پست آخرشان نظري مشابه اين جملات بگذاريد: ” سلام، وبلاگ خوبي داريد.واقعا وبلاگ تكي داري! دوست دارم به عنوان يه كارشناس نظرتو در مورد پست آخرم بدونم …” البته مهم نيست كه شما در مورد پرورش زنبور مي نويسيد و وبلاگ ايشان در مورد كامران و هومن است
۱۲.همه بايد باخبر شوند كه شما سايت داريد : چه بخواهند ، چه نخواهند
ID ياهوي هر كسي كه در اينترنت پيدا مي كنيد در مسنجرتان اضافه كنيد.سپس روزي ۵۰۰بار آدرس وبلاگتان را به همشان بفرستيد.

اگه همه ی این کارا رو کردین بازم مثل  من باز دیدکننده نداشتین بی خیال وبلاگ نویسی بشین و بشینین تو خونه درستونو بخونین.آخه یه کنکوری وب آپ می کنه؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:4  توسط نجمه | 
آشخور: کسي که دوره آموزش رو ميگذرونه - ناشي - بي درجه - (مشخصه:کچل-لباس خاکي)

پايه بوق: صفر کيلومتر - کسي که تازه آموزشيش تموم شده - (مشخصه اصلي:موي کوتاه اما نه کچل- درجه کج)

کج بان : همان پايه بوق - منتظر درجه (در اصل) -به دليل خط کجي که به جاي درجه بر دوش مي زنند به اين نام معروفند

درجه چسب زخم: همان درجه کجي که بعنوان انتظار درجه مي زنند


پايه بالا : ريش سفيد سربازان! - معادل سال بالايي دوران دانشگاه - (مشخصه: موي معمولي-درجه دارد)

تيمسار وظيفه ها: پايه بالاترين فرد در ميان افسران وظيفه منطقه- کسي که هم درجه و هم سابقه اش بيشتر از تمام وظيفه هاي منطقه است

بابا خدمتي!: کسي که يکسال از اتمام آموزش و ورودش به محل خدمت گذشته باشد.

پسر خدمتي: کسي که يکسال با باباخدمتي خود تفاوت دوره داشته باشد!

موهات شونه خور شده: به کسي که کم کم در حال خروج از پايه بوقي است مي گويند. يعني که کم کم موهايت بلند شده و داري پايه بالا ميشوي

جيم فنگ: دو دره بازي

پا بچسبون : احترام بگذار ( کنايه از کوبيدن کفشها به هم به نشان اداي احترام)

صداي پوتينهات رو نشنيدم! : يعني احترام خوبي نگذاشتي- گاه به شوخي بين دو دوست هم گفته ميشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:34  توسط نجمه | 
شرلوک هلمز ، کارآگاه معروف ، و هم‌کارش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند .

نيمه‌هاي شب هلمز بيدار شد و به آسمان نگريست . بعد واتسون را بيدار کرد و گفت : " نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي‌بيني؟ " واتسون گفت :" ميليون‌ها ستاره مي‌بينم ".

هلمز گفت : " و چه نتيجه‌اي مي‌گيري؟ " واتسون گفت : " از لحاظ روحاني نتيجه مي‌گيرم که خداوند بزرگ است و ما چه‌قدر در اين دنيا حقيريم . از لحاظ ستاره‌شناسي نتيجه مي‌گيرم که زهره در برج مشتري است ، پس بايد اوايل تابستان باشد . از لحاظ فيزيکي نتيجه مي‌گيرم که مريخ در محاذات قطب است ، پس بايد ساعت حدود سه نيمه‌شب باشد "

شرلوک هلمز چند لحظه به واتسون نگاه کرد و گفت : " واتسون ! تو احمقي بيش نيستي ! نتيجه‌ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده‌اند "

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:47  توسط نجمه | 
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.

حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه نظره‌اي روبرو شد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
.
.
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي‌زدند كه پس اين مردك چرا مغازه‌اش را باز نمي‌كند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:46  توسط نجمه | 
يك آدم خوش شانس
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نميرسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است.
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نميكردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي‌بردند.
هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي‌خورد. هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز ميگردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي‌پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي!

تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفت بنويسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم از نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز ميشد و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر ميكرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي‌اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجراي خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
كسي سوالي نداره؟

                

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 15:37  توسط نجمه | 
مامان - بعله ؟ - من مي‌خوام به دنيا بيام ... - باشه

- مامان - بعله ؟ - من شير مي‌خوام - باشه

- مامان - بعله ؟ - من جيش دارم - خب

- مامان - بعله ؟ - من سوپ خرچنگ مي‌خوام - چشم

- مامان - بعله ؟ - من ازون لباس خلباني‌ها مي‌خوام - باشه

- مامان - بعله؟ - من بوس مي‌خوام - قربونت بشم

- مامان - جونم ؟ - من شکلات آناناسي مي‌خوام - باشه

- مامان - بعله ؟ - من دوست‌دختر مي‌خوام - خب

- مامان - بعله ؟ - من يه خط موبايل مي‌خوام با گوشي سوني - چشم

- مامان - بعله ؟ - من يه مهموني باحال مي‌خوام - باشه عزيزم

- مامان - بعله ؟ - من زن مي‌خوام - باشه عزيز دلم

- مامان - بعله ؟ - من ديگه زن نمي‌خوام - اوا ... باشه

- مامان - .. بعله - من کوفته تبريزي مي‌خوام - چشم

- مامان - بعله ؟ - من بغل مي‌خوام - بيا عزيزم

- مامان - بعله ؟ - مامان - بعله - مامان - ... جونم ؟ - مامان حالت خوبه ؟ - آره

- مامان ؟ - چي مي‌خواي عزيزم ؟ - تو رو مي‌خوام .. خيلي - ...

***

- بابا - بعله ؟ - من مي‌خوام به دنيا بيام - به من چه بچه .. به مامانت بگو

- بابا - هان؟ - من شير مي‌خوام - لا اله الا الله

- بابا - چته ؟ - من از اون ماشين کوکي‌هاي قرمز مي‌خوام - آروم بگير بچه

- بابا - اههههه - من پول مي‌خوام - چي ؟؟؟؟ !!!

- بابا - اوهوم ؟ - منو مي‌بري پارک ؟ - من ماشينمو نمي‌برم تو پارک تو رو ببرم ؟

- بابا - هان ؟ - من زن مي‌خوام - اي بچه پررو .. دهنت بو شير مي‌ده هنوز

- بابا - .... - من جيش دارم - پوففف

- بابا - درد - من زن نمي‌خوام - به درک

- بابا - بلا - بابا - زهرمار - من يه اتاق شخصي مي‌خوام - بشين بچه

- بابا - مرض - منو دوست داري - ها ؟

- بابا - ... - بابا - خررر پفففف - بابا - خفه - بابا - جونت در بياد

- بابا - ديگه چته ؟ - من مامانمو مي‌خوام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:2  توسط نجمه | 
چهار تا دوست که سي سال بود هم‌ديگه رو نديده بودند توي يک مهموني هم رو ديدند و شروع کردند درباره‌ي زندگي‌هاشون براي هم تعريف کردن . پس از مدتي يکي‌شون بلند شد و رفت دست‌شويي و صحبت سه تاي ديگه رسيد به فرزندانشون ...

اولي گفت پسر من مايه‌ي افتخار و خوش‌حالي منه . پسرم توي دانش‌گاه اقتصاد خوند و در يک شرکت بزرگ استخدام و به يک کار عالي وارد شد و خيلي سريع پيش‌رفت کرد . اون از پله‌هاي ترقي سريع بالا رفت و حالا معاون شرکت شده . پسرم اين قدر پول‌دار شده که براي تولد به‌ترين دوستش يک مرسدس بنز آخرين مدل به او کادو داد .

دومي گفت جالبه ،‌ پسر من هم مايه‌ي افتخار و سرفرازي منه . او توي يک شرکت هواپيمايي مشغول به کار شد و بعد دوره‌ي خلباني رو گذروند و سهام‌دار اون شرکت شد و الان بيش‌تر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده . پسرم اون قدر پول‌دار شده که براي تولد به‌ترين دوستش يک هواپيماي اختصاصي به او کادو داده .

سومي گفت خيلي خوبه . بايد بگم که پسر من هم مايه‌ي افتخار من شده . اون توي به‌ترين دانش‌گاه جهان درس خوند و يک مهندس فوق‌العاده شد . الان يک شرکت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس کرده و ميليونر شده . پسرم اون قدر وضعش خوبه که براي تولد به‌ترين دوستش يک ويلاي سه هزار متري بهش کادو داد .

هر سه تا دوست داشتند به هم تبريک مي‌گفتند که دوست چهارم از دست‌شويي برگشت و پرسيد اين تبريک‌ها به خاطر چيه ؟ سه تاي ديگه گفتند ما درباره‌ي پسرهامون که باعث غرور و سرفرازي ما شدند صحبت مي‌کرديم ، راستي تو در مورد پسرت چي داري که برامون تعريف کني ؟

چهارمي گفت پسر من هم‌جنس‌باز شده و توي يک کلوپ شبانه‌ي مخصوص هم‌جنس‌بازها کار مي‌کنه . سه تاي ديگه گفتند اوه .. اوه .. مايه‌ي خجالته .. چه ننگي .. چه افتضاحي .. دوست چهارم گفت نه ، من ازش ناراضي نيستم . اون پسر منه و من دوستش دارم . در ضمن زندگي بدي نداره . همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي‌ترين دوست‌پسرهاش يک مرسدس بنز آخرين مدل و يک هواپيماي اختصاصي و يک ويلاي سه هزار متري کادو گرفت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:58  توسط نجمه | 
 عروسی رفتن دخترها: دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟!
 توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره...
 ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!!
 بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...
 حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...!
 البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه...
 یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!
 ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!)
 خوب، روز موعود فرا می رسه!
 ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!)
 بعد از ناهار...!
 لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر...
 توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده( البته حتما روزهای قبل مد موهای زیادی رو دیده، یا از تو fashion tv یا moda tv و... یا internet...اما هنوز به نتیجه ای نرسیده!!) آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! 
  
  ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع می کنه به آرایش کردن...! 
 بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!
 ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!
 عروسی رفتن پسرها:
 اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!
 روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!
 ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!
 بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...
 توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)
 ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...
 ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت...!
 تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!
 کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!
 خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) 
  
 ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!! 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 14:28  توسط نجمه | 
   
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:12  توسط نجمه | 

براي خوشحال كردن يك زن...
يك مرد فقط نياز دارد كه اين موارد باشد :

يك دوست
يك همدم
يك عاشق
يك برادر
يك پدر
يك استاد
يك سرآشپز
يك الكتريسين
يك نجار
يك لوله كش
يك مكانيك
يك متخصص چيدمان داخلي منزل
يك متخصص مد
يك روانشناس
يك دافع آفات
يك روانپزشك
يك شفا دهنده
يك شنونده خوب
يك سازمان دهنده
يك پدر خوب
خيلي تميز
دلسوز
ورزشكار
گرم
مواظب
شجاع
باهوش
بانمك
خلاق
مهربان
قوي
فهميده
بردبار
محتاط
بلند همت
با استعداد
پر جرأت
مصمم
صادق
قابل اعتماد
پر حرارت
بدون فراموش كردن :

تعريف كردن مرتب از او
عشق ورزيدن به خريد
درستكار بودن
بسيار پولدار بودن
تنش ايجاد نكردن براي او
نگاه نكردن به بقيه دختران
و در همان حال، شما بايد :

توجه زيادي به او بكنيد، و انتظار كمتري براي خود داشته باشيد
زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
اجازه رفتن به مكانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او كجا مي رود.
بسيار مهم است :

هيچگاه فراموش نكنيد :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي كه او مي گذارد

چگونه يك مرد را خوشحال كنيم :

تنهاش بذاريد!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:6  توسط نجمه | 
بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )

بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .


بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .


بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .


در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .


کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .


کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .


بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد

بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .


کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .


بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .


معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد...

بچه مثبت وقتی وارد همچین وبلاگی می شود به جای اینکه به نویسنده اش فحش بدهد و بد و بی راه بگوید  نظر می دهد (تو هم یه کم یاد بگیر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:14  توسط نجمه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نام: نجمه
نام خانوادگی:.........
تاریخ تولد:21/11/1368
محل سکونت:یزد

دوستان عزیزم!مطالب این وبلاگ همش طنزه و من اصلا قصد توهین به هیچ کسی و یا قشر و گروهی رو ندارم.امیدوارم که مطالب این وبلاگ بتونه لبخند رو به روی لباتون بیاره و لحظات خوشی رو اینجا سپری کنید.در ضمن اگه نظر هم بدید,ممنون میشم.

پیوندهای روزانه
تست هوش
سرگرمی
سکینه
turn to me
i like you
بیچاره
اینم بد نیست
فکر بد نکنیا
سال نو مبارک
poke
اینو حتما ببینین
monkey
my love
یک هدیه برای شما
شمع را روشنش کن
خطای چشم
سکینه
mail
از تابلو ترین دروغ دخترا
اینمو ببینین
کلیک کنین
حجاب
ببین عشقتون چقدر می ارزه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
سخن روز
دیکشنری آنلاین
وضعیت آب و هوا
پیام نگار
وضعیت من در یاهو
خلاصه آمار
تصویر تصادفی
پیوندها
تقدیم به چشمای نازت
بزرگترين سايت دانلود
پیشی کوچولو
بی تو هرگز
محل استقرار مرگخواران
یه دختر از فرشته ها بهتر
the play boy box
یه نینی
امید و بیتا
وبلاگ ندا
از دل برود هر آنكه از ديده رود
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست
دانشگاه آزاد بهبهان
تنها ترین تنهای دنیا
نگین و نیما
به خدا می میرم برات عاشقتم
عاشق تنها
بخون وبخندو بازم بیاولی این دفه نظر بده
خــــبــــــــر و عـــکـــس
جوکهای لوله ای بجستان
پرند و چرند
فوتبال
سرخ ابی
اجتماعی سیاسی فرهنگی
درد و دل های یه دختر عاشق
موزیک و عکس و جوک
گوگرنگ
وب های پر بیننده
پیاز داغ اینترنت
راز دل
نی نی شیطون
به نام معبود عابدان معشوق عاشقان
red rose
picture
mastane
شاکیان عشق
tv mobile
دلتنگیها
دنیای اس ام اس
دو تا خوشتیپ
عشق عشق عشق
هم شهری من
اشک ابر
آفتابگردان
وروجک
از هر دری سخنی
امیر
رابین هود
بی تو هرگز
alezo0-vs-parikal
دخترای شیطون بلای شهمیرزادی
1حامد1 بزرگترين آرشيو سرگرمي ايرانيان
حرفهاي ميتي و ....
عشقبازی
دنياي کامپيوتر و اينترنت
مطالب زیبای ریاضیات
امید ریاضی
تا شقایق هست زندگی باید کرد
نگین
موزیکدونی3
ورود افراد زیر 18 سال اکیدا ممنوع
این مرد سیب نیست یا گلابی یا خیار
من ، معماری ، شعر و موسیقی ...
فناوری اطلاعات
مهدی فاطمه
* فیزیک *
در مورد همه چی هست به جز پیشی
مسافر جاده عاشقی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

FallT Example Page
#FFFFFF